تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 13:51 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

شاد کردن دیگران

 

   

 

 
 
در سمیناری به حضار گفته شد اسم خود را روی بادکنکی بنویسید.همه اینکارو انجام دادند و تمام بادکنک ها درون اتاقی دیگر قرار داده شد.

اعلام شد که هر کس بادکنک خود را ظرف 5 دقیقه پیدا کند.همه به سمت اتاق مذکور رفتند و با شتاب و هرج و مرج به دنبال بادکنک خود گشتند ولی هیچکس نتوانست بادکنک خود را پیدا کند.

دوباره اعلام شد که این بار هر کس بادکنکی که برمیدارد به صاحبش دهد.طولی نکشید که همه بادکنک خود را یافتند.

دوباره بلندگو به صدا درآمد که این کار دقیقاً زندگی ماست.وقتی تنها به دنبال شادی خودمان هستیم به شادی نخواهیم رسیددر حالی که شادی ما در شادی دیگران است، شما شادی را به دیگران هدیه دهید و شاهد آمدن شادی به سمت خود باشید...

 


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : دوشنبه سی ام تیر 1393 | 23:2 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
 
 

موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 | 22:47 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

آیا میدانید امیدوارم که 120 سال عمر کنی از کجا آمده؟


آیا می دانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده؟ برای چه نمی گوییم 100 یا 150 سال یا ...
در ایران قدیم، سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یک روز اضافه کنند و آن سال را سال کبیسه بنامند (حتما همه می دانند که تقویم فعلی که بنام تقویم جلالی نامیده می شون حاصل زحمات خیام و سایر دانشمندان قرن پنجم هجری است) هر 120 سال، یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن برپا بود.
برای این که بعضی ها ممکن بود یک بار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند (و بعضی ها هم این جشن را نمی دیدند)
به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن با شکوه را ببینی و این به صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا در آمد که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی ...!

موضوعات مرتبط: داستان های آموزنده

تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | 10:49 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

کوروش می گوید:

بودن با کسی که دوستش نداری

و نبودن با کسی که دوستش داری , همه اش رنج است..!

پس اگر همچون خود نیافتی ,

مثل خدا تنها باش..!


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 21:44 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
به نخستین شب از شب‌هایی رسیدیم که گفته‌اند یکی از آنها شب قدر است؛ شبی که از هزار ماه بهتر و برتر است. گفته‌اند امشب دعا مستجاب می‌شود؛ از خدای بزرگ بخواهیم زندگی‌ای سالم نصیب‌مان کند؛ برای شفای بیماران دست به آسمان ببریم و آنها را که برای سربلندی این کشور و ملت تلاش می‌کنند از یاد نبریم.
امشب یاد سخن یکی از دوستان افتادم که می‌گفت: شب قدر برای «بیدار شدن» است و نه فقط بیدار ماندن. امید که لطف پروردگار شامل حال ما هم بشود و از آن گروه باشیم که این شب را آن‌گونه که باید درک کنیم و این بیدار شدن در گفتار، رفتار و پندارمان تجلی کند. انشاءالله.


تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 0:12 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

اندیشه من

ﻋﻤﺮ ﻋﻘﺎﺏ 70 ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻭﻟﯽ ﺑﻪ 40 ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻩ ﻭﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻃﻌﻤﻪ ﺭﺍ ﺩﯾﮕﺮﻧﺪﺍﺭﺩ .. ﻧﻮﮎ ﺗﯿﺰﺵ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ ﻭ ﺧﻤﯿﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻭ ﺷﻬﺒﺎﻝ ﻫﺎﯼ ﮐﻬﻨﺴﺎﻝ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﮐﻠﻔﺘﯽ ﭘﺮ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻣﯿﭽﺴﺒﺪ ﻭﭘﺮﻭﺍﺯ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺩﺷﻮﺍﺭﺍﺳﺖ .

ﺁﻧﮕﺎﻩ ﻋﻘﺎﺏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﻭﺭﺍﻫﯽ : ﺑﻤـﯿﺮﺩ ﯾـــــــﺎ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﻮﺩ. ﻭﻟﯽ ﭼﮕﻮﻧﻪ ؟؟

ﻋﻘﺎﺏ ﺑﻪ ﻗﻠﻪ ﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺮﻭﺩ ﻧﻮﮎ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﻧﻘﺪﺭﺑﺮﺻﺨﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﻣﯿﮑﻮﺑﺪ ﺗﺎ ﮐﻨﺪﻩ ﺷﻮﺩﻭﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﻧﻮﮐﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺑﺮﻭﯾﺪ . ﺑﺎﻧﻮﮎ ﺟﺪﯾﺪ ﺗﮏ ﺗﮏ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺯﺟﺎﯼ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﺗﺎ ﭼﻨﮕﺎﻝ ﻧﻮ ﺩﺭﺁﯾﺪ . ﻭ ﺑﻌﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮐﻨﺪﻥ ﭘﺮﻫﺎﯼ ﮐﻬﻨﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ .

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﻧﺪ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ 150 ﺭﻭﺯ ﻃﻮﻝ ﻣﯿﮑﺸﺪ ﻭﻟﯽ ﭘﺲ ﺍﺯ 5 ﻣﺎﻩ ﻋﻘﺎﺏ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﯼ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ 30 ﺳﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﺪ .

ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮﯼ : ﺑﺮﺍﯼ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﮐﺮﺩ ¤ ﺩﺭﺩ ﮐﺸﯿﺪ ¤ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﺬﺷﺖ ¤ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﻭ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻫﺮﺱ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﺷﺪ ¤ ﯾـــــﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺮﺩ.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، پایه ی چهارم ابتدایی

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 7:39 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

در وجود انسان سه احساس اصلی وجود دارد.

عصبانیت،ترس و غم. کنترل دقیق این سه احساس منجر به حس چهارمی می شود به نام شادی.

عصبانیت:احساس قدرت و دفاع از خود

ترس:احساس امنیت و انرژی

غم:حس آشتی با درون

اما حس چهارم شادی: منشا امید و انرژی

اما سایر احساس ها از ترکیب این سه حس به وجود می آیند،مثلا

حسادت=ترس + عصبانیت

ناامیدی=ترس + غم

اما مدیریت احساس چیست و چگونه به وجود می آید؟

دریک کلام یعنی:خویشتن داری و بردباری.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 | 7:32 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

**********تــــوجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه**********
حتما بخوانید وجان عزیزان خود را نجات دهید
نجات از سكته مغزی !!!
در یک پارتی خانمی پایش به سنگی خورد و با بشقاب غذا
در دستش به زمین خورد، علت زمین خوردنش کفش جدیدش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند.جواب داد حالش خوب است و ناراحتی ندارد.
مهماندار بشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد.... خانم بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستانش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت.

چند ساعت بعد همسرش به دوستانی که در پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع د
اد که ژولی را به بیمارستان برده اند. خانم ژولی در ساعت 18 همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشگان علت مرک را سکته مغزیA.V.C (Accident vasculaire c.ébral) تشخیص دادند..

چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شایدروزی شما با چنین اتفاقی برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید

متخصص می گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن پارتی یک نفر سئوالهای زیر را از ژولی کرده بود حتما" آن زن زیبا و جوان اکنون زنده بود...

1 ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید بخندد.
2 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد..
3 ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند. مثلا" بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می درخشد.

اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری امبولانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 22:18 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

6 راه برای کنترل کودکان بیش فعال

 

نی نی بان: کودکان پر انرژی. ما با این کودکان برخورد کرده‌ایم. زمانی که در رستورانی نشستیم و کودکان میز بغل را نگاه می‌کنیم و با خود می‌گوییم: «وای.. کودکان من هرگز این گونه نخواهند شد.» و حال شما کودکی را به دنیا آورده‌اید که درست مانند او پر از انرژی است. شاید فکر کنید که برای کنترل این انرژی هیچ راهی وجود ندارد اما ما نکاتی را در اینجا برایتان آورده‌ایم که می‌توانید این انرژی را کنترل کنید.

بچه بیش فعال را با این 6 راه کنترل کنید


به رژیم غذایی او توجه کنید

اگر کودکی پر انرژی دارید، به رژیم غذایی او دقت کنید. مقدار مواد مصرفی چون کافیین، محصولات گندمی (نان، بیسکویت، کیک) و دیگر مواد شیمیایی را در رژیم غذایی او کنترل کنید. برچسب‌های محصولات را بخوانید و از مقدار قند مصرف شده در مواد غذایی و نوشیدنی‌های آن آگاهی یابید. به دنبال سالم‌ترین مواد غذایی مانند اسنک‌هایی که در بیرون از خانه مصرف می‌کنید، باشید.

به دنبال فعالیت‌هایی برای کودکتان باشید

بعضی از مردم معتقدند که ورزش برای کودکان در سنین پایین مناسب نیست اما کودکان پر انرژی احتیاج به سوزاندن کالری دارند. به دنبال فعالیت‌هایی باشید که احتیاج به دویدن، پریدن، رقصیدن و تحرک دارد. به جای رفتن به کتابخانه، او را به کلاس شنا یا دیگر کلاس‌های ورزشی بفرستید تا انرژی بسوزاند.

با کودکتان بازی کنید

کودکان پر انرژی احتیاج به تعامل از سوی دیگران دارند. این کودکان نمی‌توانند ساعت‌ها رو به روی تلویزیون بنشینند یا کتاب بخوانند در حالی که شما اطراف خانه می‌چرخید. برای آنها وقت بگذارید و با آنها بازی کنید.

اسباب بازی‌هایی برای او بخرید که احتیاج به تحرک و فعالیت دارد

کودکان پر انرژی تحرک را دوست دارند. آنها به دنبال اسباب بازی‌هایی مانند دوچرخه سواری، توپ‌بازی، هولا هوپ هستند که احتیاج به فعالیت دارد. این کودکان از خواندن کتاب یا نقاشی کردن کسل می‌شوند و معمولا نمی‌توانند آرام مقابل تلویزیون به مدت طولانی بنشینند.

تا جایی که می‌توانید تلویزیون را خاموش کنید

تحقیقات نشان داده که بازی‌های رایانه‌ای و تلویزیون منجر به مشکلات رفتاری می‌شود. کودکان زیر 3 سال، هر چه بیشتر تلویزیون ببینند، بیشتر در معرض مشکلات در مدرسه قرار خواهند گرفت. به ازای هر ساعت تماشای تلویزیون در روز، احتمال ایجاد مشکلات رفتاری در کودکان تا 10% افزایش می‌یابد. به عنوان مثال تماشای 2 ساعت تلویزیون در روز برابر با احتمال 20% مشکلات رفتاری در کودکان است.

بر رفتارهای مثبت او تمرکز کنید

با کودکان پرانرژی معمولا بد رفتاری می‌شود. مطمئنا آنها جمله‌هایی مانند «بنشین» «نپر» را بارها شنیده‌اند. سعی کنید به جای این کار از او تعریف کنید. اگر او هنگامی که شما با فرد دیگری در حال صحبت هستید یا در مطب پزشک منتظر نشسته‌اید، آرام بود، او را تحسین کنید. به او بگویید که شما متوجه رفتار خوب او شده‌اید. اگر او در سوپر مارکت آرام کنار شما قدم زد و مانند همیشه نپرید و جست و خیز نکرد، از او تشکر کنید و به او بگویید که به داشتن همچین کودکی افتخار می‌کنید.

کودکان پر انرژی کودکان بدی نیستند. آنها معمولا کنجکاو و پر از زندگی هستند و هیچ وقت نمی‌خواهند به شما آزار برسانند. به جای ممانعت از او، سعی کنید رفتارهای او را مدیریت کنید. در این صورت محیطی آرام‌تر برای خود و خانوده خود خواهید داشت.


موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان و نوجوانان

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 22:13 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |


همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم
همانقدر که آلوده میکنیم  پاک نمیکنیم

همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم!!


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 22:6 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

سخن بزرگان

 

فرصت به مانند ابر گذرا مى گذرد، پس فرصت هاى نیك را غنیمت دانید.حضرت علی (ع)

هیچکس قفل بدون کلید نمی سازد  بنابراین خدا مشکلات را بدون راه حل قرار نداده پس با مشکلات خود ، با اعتماد به نفس بالا برخورد کنید . . .

رسیدن به راستی و درستی چندان سخت و پیچیده نیست کافیست کمی به خوی کودکی برگردیم . حکیم ارد بزرگ

انسان هم مي تواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست :  تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بي نهايت ادامه بدهيد...

پیش هیچ آدمی به خطاهایت اعتراف نکن ، آدم ها جنبه ندارند ژست خدایی برایت می گیرند...

 

بد همنشینی است خشم ؛ عیب ها را برملا می کند ، بدی را نزدیک می آورد و خوبی را دور می گرداند.حضرت علی ( ع )

آنکه مدام از کمبودها و ناراستی های زندگی خویش سخن می گوید دوست خوبی برای تو نخواهد بود.

هیچگاه کارهای کوچکی که برای دیگران انجام می‌دهید را متوقف نکنید، گاهی آن کارهای کوچک ؛ بزرگترین بخش قلب آنها را اشغال می‌کند...

دوست هر کسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.

مردانگی تنها به مرد بودن نیست ، به همت و گذشت است .

به دل آهنگ خدا داشتن برتر است، تا خسته کردن جوارح به عبادت. "امام جواد(ع)"

گاهی می خواهیم اما نمی توانیم و به یاد می آوریم روزی را که می توانستیم اما نخواستیم .

درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می نهند در آتش کوره ها ساخته شده است . "چارلی چاپلین"

به هیچکس و هیچ چیز در این دنیا وابسته نباش ، حتی سایه ات در زمان تاریکی تو را تنها می گذارد.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 22:2 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 8:12 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
اگر می گویند ذکر کنید ، منظور این نیست که یک تسبیح دستمون بگیریم و بگوییم: یا الله ، یا رحمان ، یا رحیم و ... ،اسم ببریم! اینها ذکر نیست. ذکر اینست که او در کل زندگی ما حضور داشته باشه. اگر یک اسم خدا جمیل است، پس باید در معماریمان باشد، توی رفتارهایمان باشد، تو لباسمون باشد تو ظاهر و باطنمون باید باشد، تو صحبت کردنمون باید باشد. کو جمیل!؟ که تو می گویی من ذاکرم! هر کس ذاکر نباشد به اسماء الله زندگیش سخت می شود، معیشتش تنگ می شود .
دکتر الهی قمشه ای

موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 7:57 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 | 7:55 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
 
 
 


تاريخ : شنبه بیست و یکم تیر 1393 | 17:17 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

سخنان گرانبها

 

 


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 1:51 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

مهم  مهم مهم حتما مطالعه کنید

( ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻭ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﮐﺒﺪﯼ )

./ax1/ax/45.jpg..

 

مهم  مهم مهم حتما مطالعه کنید

" چنـــد خــاصیــت آبـــغـوره "

( ﺗﺸﺨﯿﺺ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﻭ ﻗﻨﺪ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻻﺕ ﮐﺒﺪﯼ )

...

ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺁﺑﻐﻮﺭﻩ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺑﻨﻮﺷﯿﺪ ﻭ یک دقیقه ﺻﺒﺮ ﮐﻨﯿﺪ ،

ﺍﮔــﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺁﺏ ﺍﻓتاد ﻧﺸـــﺎﻧﻪ ﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﻗـــﻨﺪ ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ .

اﮔﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﺩ ﻧـﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺍﺧﺘــﻼﻻﺕ ﮐﺒــﺪﯼ ﺍﺳﺖ .


ﺍﮔﺮ ﺩﻫﺎﻥ ﮐـﻒ ﺁﻟـﻮﺩ ﯾﺎ ﭼﺴﺒﻨﺎﮎ ﺷﻮﺩ ، ﻧﺸﺎﻧﻪ ﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﻮﺩﻥ ﭼﺮﺑﯽ ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ.

امیــدوارم هیـــچکدام از شـــما عــزیزان از این نشانه ها را نداشته نباشید


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 1:43 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

یه متن خاص دارم که دعوت می کنم از طریق لینک زیر

هم گوش بدید هم دانلود کنید.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 1:26 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

چهار فصل زندگی

زندگی چهار فصل است؛ زمانی که متولد می شویم و پا به روی این زمین خاکی میگذاریم شروع بهار است برایمان، فصلی که تمامی زیبایی های پروردگار در آن نمایان است. درست مانند کودک تازه متولد شده،طبیعت هم به دور از هر گونه زشتی و ناپاکی است. تابستان قدم گذاشتن به فصل نوجوانی و جوانی، دورانی که آینده ی سرنوشت ساز ما به آن بستگی دارد. برهه ای که می توانیم از مشکلات و فراز و نشیب های زندگی تجربه ی خوب و درست به دست آوریم و توشه ی راهی کنیم برای آینده، که گرمای این فصل را میتوان به همان مشکلات زندگی تشبیه کرد که در کنار لذتی که از زندگی می بریم سختی هایی هم به همراه دارد. پاییز را دوست می دارم نم نم بارانش را، قدم زدن با یاد معشوق تو کوچه پس کوچه خاطره ها، که پر میشه از برگ های زرد پاییزی، فصل دلشوره های زیبای عاشقی. به راستی که نام این این فصل،فصل دلدادگی است. فصلی که با بلوغ فکر می توانیم تصمیمات جدی را برای زندگیمان رقم بزنیم. زمستان، فصل آدم برفی های زیبا، فصلی که همه چیز رنگ سفیدی به خود می گیرد .مانند انسان، که پا به عرصه ی پیری می گذارد و از شور و شوق جوانی دست می کشد. تار تار موها، همچون برف رنگ سفیدی به خود می گیرد. زمانی که با صبر و شکیبایی که از قبل در دوران نوجوانی کسب کرده ایم سختی ها و فراز و نشیب های زندگی را سپری کرده و منتظر بهاری زیبا یا همان اتفاق خوب که لطف خداوند می شود نامش را گذاشت باشیم که داده هایش رحمت است، نداده هایش حکمت است و هر دوی آنها قسمت است و این را بدانیم که زندگی را نباید همیشه بهار دید!! خزانی هم به همراه دارد.


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه بیستم تیر 1393 | 1:15 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 7:27 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
در روزگار پیامبری جرجیس (جورج قدیس) پادشاهی حکم فرمایی میکرد که ایمانی به خداوند نداشت و مردمان نیز بی ایمان بودند و نوعی زندگانی صرف مادی بدون معنویت و روحانیت داشتند. تا آنکه خداوند بر آنها قحطی فرستاد و روزگار سخت شد.
♥•٠·
مردم مدتی تحمل کردند و چون به تشنگی و گرسنگی افتادند بر در خانه پادشاه رفتند که «تو چگونه پادشاهی؟ آخر فکری کن که چگونه میتوان به آب رسید». پادشاه گفت: من فرمانروای شما هستم بر روی زمین و تسلطی بر آسمان ندارم تا فرمان باران صادر کنم.

مردم گفتند: در شهر ما پیغمبری است به نام جرجیس که جبرئیل با او رفت و آمد دارد و برای او از آسمان وحی می آورد. میتوانی با او صحبت کنی.
پادشاه با پنجاه هزار سوار بر در خانه جرجیس رفت و گفت: « به جبرئیل بگوی تا از خدای تو که میگویی در آسمان است برای ما طلب باران کند وگرنه چنین و چنان خواهم کرد».

جرجیس با جبرئیل صحبت کرد. جبرئیل به آسمان رفت و باز آمد و گفت:
« خداوند میفرماید این چه تهدید بیهوده است که میکنی. تو که مرا نمیبینی و ایمانی بر بودن من نداری چگونه بلایی بر سر من توانی آورد؟ »

پادشاه گفت: بگوی درست است که من دستم به تو نمیرسد، اما اگر باران نفرستی دوستان و اولیای تو را که در شهر ما هستند خواهم گرفت و به سیاه چالها خواهم انداخت یا در آتش خواهم افکند و...
جبرئیل به آسمان رفت و بازگشت و گفت: «خداوند می فرماید من باران را میفرستم زیرا نمیخواهم که دوستان من که بسیار برایم عزیزند آسیبی ببینند».

روز بعد و روزهای بعد بارندگی ها شد و بار دیگر شهر تر و تازه گردید و باغ ها خرم و چشمه ها پر آب و مردم جشن گرفتند و شادی کردند اما چند روز بعد سلطان باز با پنجاه هزار سوار و بسیاری از مردم به سوی خانه جرجیس رفت.
جرجیس گفت: دیگر چه میخواهید؟ باران که نازل گردید.

پادشاه گفت: « ما دیگر کجا میتوانیم چنین دوستی مانند خدای تو پیدا کنیم که به خاطر سلامت دوستانش با دشمن کافری چون من مدارا کند و خواستِ او را برآورد. من و همه مردم شهر میخواهیم ناممان را در شمار دوستان آن خدای کریم قرار دهیم که چنین دوست داری میکند...

هنگامیکه آن پادشاه جهان با صراحت می فرماید:« خداوند دوست اهل ایمان است» همه ما را پر از شوق و ذوق میکند که در شمار اهل ایمان قرار گیریم تا دوست او باشیم، و کدام دوستی غیر از او میتواند ما را از ظلماتِ غم به نور شادی آورد...
" از کتاب 365روز در صحبت قرآن- استاد الهی قمشه ای"

موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 7:26 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393 | 7:22 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

داستانی زیبا و عبرت آموز...اسب سواری ، مرد چلاق و افلیجی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست . مرد سوار دلش به حال او سوخت . از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند .مرد چاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : ...
اسب را بردم ، و با اسب گریخت! اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!
اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم! مرد چلاق اسب را نگه داشت . مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی ؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : سه شنبه هفدهم تیر 1393 | 0:6 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 23:59 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

داستان کوتاه قهوه شور

   

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد.
آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…
یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام. همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید

بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب بخوانید


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 23:54 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
اصولا دخترهای این زمونه هفت - هشت نوع داداش دارند. هر کدوم از داداشاشونو هم واسه یه کاری میخوان.

داداش شماره یک: بچه پولدار
ماشین داره، رستوران خوب میرن باهم! اینترنت 24 ساعته مجانی هم بعنوان اشانتیون بهشون میده.

داداش شماره دو: یه پسر رومانتیک
خوراک درددل بشینن نصفه شبها با هم درد دل کنن و گریه کنن با هم.

داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم
هر پسری بخواهد تو اینترنت اذیتشون کنه، خان داداش جون حالشو میگیره.

دادش شماره چهار: از نوع هنری
خوراک رفتن باهم به سینما، تئاتر و موزه و محافل نقد فیلم. بلیط جشنواره فجرشون تضمینیه. موهای این مدل داداش ترجیحا بلنده. به اضافه ریشهایی مدلدار!

داداش شماره پنج: خوش تیپ
خوراک اینه که ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه: نگاه کنین، چه داداش جیگری دارم! داداش من خیلی خوش تیپه!

داداش شماره شش: بچه معروف
هر هفته پنجشنبه ها یه پارتی دعوتت می کنه. رقصشم خوبه. همه مدله بلده برقصه!

داداش شماره هفت: متخصص کامپیوتر
هر وقت کامپیوترت خراب شد و گند زدی به سر تا پای سخت افزار و نرم افزار و هرچی افزار داداش جونت میاد برات درست میکنه!

داداش شماره هشت: بچه مثبت
بچه مودبیه، وقتی میری باهاش بیرون لپهاش سرخ میشه.مامانت عاشق این جور پسراست

داداش شما کدومه؟؟؟؟؟؟



تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 23:31 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : دوشنبه شانزدهم تیر 1393 | 23:20 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

منفی بافی ممنوع

 

   

 

در شبی تاریک، در جاده‌ خلوت و دورافتاده‌ای، فروشنده دوره‌گردی سفر می‌کرد. او متوجه شد که لاستیک اتومبیلش پنچر شده است و در ماشین جک ندارد. با ناامیدی، مسافتی در جاده را پیاده رفت تا به خانه‌ای روستایی رسید که نوری از آن می‌تابید. همان‌طور که به سوی خانه روستایی پیش می‌رفت، با خود نیز فکر می‌کرد:


“اگر کسی در خانه نباشد چه کار کنم؟”“اگر بر فرض، کسی هم در خانه بود، اما جک نداشتند چه؟”“اگر کسی در خانه باشد و جک هم داشته باشد ولی نخواهد آن را به من بدهد، چه کنم؟”هر چه ذهنش، بیشتر کار می‌کرد، نگران‌تر می‌شد، تا این‌که به خانه روستایی رسید و در زد. زمانی که در باز شد، مرد فروشنده با مشت به صورت صاحبخانه کوبید! و فریاد زد:

“آن جک لعنتی‌ات را برای خودت نگه دار!!”این داستان باعث می‌شود تا لبخندی بر لبان خواننده بنشیند. چون افرادی را که چنین افکار منفی‌ای در سر می‌پرورانند، به مسخره می‌گیرد. اما آیا خود شما، هر از گاهی، در زندگیتان پیش نیامده که به خودتان گفته باشید:“هیچ چیز آن‌طور که دلم می‌خواهد پیش نمی‌رود.”

یا “آن‌طور که برنامه‌ریزی کرده‌ام کارها انجام نمی‌شود.”یا “من هرگز نمی‌توانم کارهایم را به موقع و سر وقت به اتمام برسانم.”و یا “من همیشه کارها را خراب می‌کنم.”

گفته‌های درونی یا افکاری این چنینی، در شکل‌گیری زندگی ما، بیش از هر چیز دیگری، نقش دارند. انسان، شبیه دریانوردی است که زندگی‌اش را از میان افکارش سپری می‌کند. اگر افکار شما، بوی یاس و ناامیدی دهد، این بدان معنی است که شما به آخر خط رسیده‌اید. زیراافکار منفی، به جای ایجاد تشویق و دلگرمی، باعث از بین رفتن اعتمادبه‌نفس می‌شود.

این جمله را به خاطر بسپارید: “برای داشتن احساس بهتر، باید فکر بهتر داشت.”

 هر انسانی به طور متوسط روزانه 50000 فکر

از مغزش می گذرد و جلب است بدانید 45000 فکر از نوع منفی و بدبینانه است. 


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 7:31 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | 7:25 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.