تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 13:51 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
قابل توجه کلیه دانش آموزان و اولیاء

نوبت کاری آموزشگاه طلوع آزادی در هفته اول مهر
 
(سه شنبه و چهار شنبه)

نوبت صبح  می باشد



تذکر: جشن شکوفه هاروز دو شنبه (1393/6/31) برگزار می شود

اولیاءو دانش آموزان پایه اول ساعت 8صبح در مدرسه حضور داشته باشند


تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 18:31 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 17:1 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 11:22 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

راستگویی یعنی سخن و گفتار از روی حق و حقیقت.
صداقت و راستی در گفتار و رفتار، نیت و عمل،
دوستی و ارتباط با خود، خدا و دیگران
یك ارزش اخلاقی و انسانی مهم به شمار می­رود.
کسی که زبان راست گویی داشته باشد عملش پاک می شود


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 11:8 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

شکسپیر

شکسپیر:

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone,
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،

Expectations always hurt .. Life is short .. So love your life ..
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند .. زندگی کوتاه است .. پس به زندگی ات
عشق بورز ..

Be happy .. And keep smiling .. Just Live for yourself and ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..

Befor you speak » Listen
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن

Befor you write » Think
قبل از اینکه بنویسی » فکر کن

Befor you spend » Earn
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش

Befor you pray » Forgive
قبل از اینکه دعا کنی » ببخش

Befor you hurt » Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن

Befor you hate » Love
قبل از تنفر » عشق بورز
That's Life … Feel it, Live it & Enjoy it.
زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

 


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور 1393 | 11:4 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 0:41 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

داستان زیبا و خواندنی

از شخصی پرسیدند روزگارت چگونه است؟
اندوهگین نگاهی کرد و پاسخ داد :
چه بگویم ، امروز از زور گرسنگی مجبور شدم کوزه سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم...
حکیمی زمزمه کرد :
خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و اینگونه ناسپاسی میکنی !؟
خدایا شکرت.....
♥•٠·
بگو بار خدایا !

تویى كه فرمانفرمایى هر آن كس را كه خواهى فرمانروایى بخشى

و از هر كه خواهى فرمانروایى را باز ستانى

و هر كه را خواهى عزت بخشى

و هر كه را خواهى خوار گردانى . .

همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى . .

(۲۶ آل عمران )

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء

وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء

وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِیَدِكَ الْخَیْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۲۶﴾

 


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 0:39 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

مرگ همکار 

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که  روى آن نوشته شده بود: «ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت.

 شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است. 

 اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند: «اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود: 

 «تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

زندگى شما وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مى‌باشيد. 

مهم‌ترين رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.  خودتان را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکن‌ها و چيزهاى از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت‌هاى زندگى خودتان را بسازيد.دنيا مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است

 


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 0:26 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

اگر میخواهید زیبا باشید 
یک دقیقه مقابل آینه ، 
پنج دقیقه مقابل روحتان و 
پانزده دقیقه مقابل خداوند بایستید.
ادم ها به خاطر زیبا بودنشان دوست داشتنی نمی‌شوند، 
بلکه اگر دوست داشتنی باشند، زیبا به نظر می‌رسند. 
بچه‌ها هرگز مادرشان را زشت نمی‌دانند؛ 
اگر کسی یا جایی را دوست داشته باشید، 
آنها را زیبا هم خواهید یافت. 
زیرا حس زیبا دیدن همان عشق است.


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 0:21 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

یک داستان آموزنده...

> مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است.
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کن.

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟"و این بار همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!"
.
.حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد!!!اگر مشکلات خود را ببینیم و در پی اصلاح آن باشیم دیگر وقتی برای ایراد گیری از دیگران پیدا نمیکنیم


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، داستان های آموزنده

تاريخ : چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393 | 23:58 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

پیاده روی فراموش نشدنی

درسی مخصوص برای تربیت کودکان ( بدون تنبیه )

 
شانزده ساله بودم یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه‌ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم. چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت: «ساعت پنج همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم.»
 
بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم. آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم.  ساعت پنج و نیم بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود. پدرم با نگرانی پرسید: «چرا دیر کردی؟»
آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و گفتم: «اتومبیل حاضر نبود. مجبور شدم منتظر بمانم.»
 
ولی متوجه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود. مچ مرا گرفت و گفت: «در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده‌ام، این هجده مایل را پیاده می‌روم که در این خصوص فکر کنم.»
 
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جاده‌های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد. نمی‌توانستم او را تنها بگذارم. مدت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل می‌راندم و پدرم را که به علت دروغ احمقانه‌ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه می‌کردم. همان جا و همان وقت تصمیم گرفتم دیگر هرگز دروغ نگویم.
 
اغلب دربارۀ آن واقعه فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم، اگر او مرا به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه می‌کنیم، مجازات می‌کرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا می‌گرفتم؟ تصور نمی‌کنم. از آن مجازات متأثر می‌شدم اما به کارم ادامه می‌دادم. اما این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است. این است تدبیر و تربیت صحیح بدون بهره گیری از خشونت و ترساندن بچه ها.

موضوعات مرتبط: روان شناسی کودکان و نوجوانان ، داستان های آموزنده

تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 8:45 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

خانه های قدیمی را دوست دارم
تاریخ در آنها به زیبایی در حرکت است
همه چیز عمر دارد
حرف دارد
برکت دارد
تکنولوژی آن ها را له نکرده
یاغی گری ها ی مدرن تغییرشان نداده
هنوز حیاط هست
حوض است
کوزه هست
قناری می خواند
ماهی شنا می کند
دیوارهای اتاق های کوچک
مهمان جمعیتی زیاد است
سفره ها گسترده اند
صدای پیرها شنیده می شود
حضورشان برکت خانه است
کوزه ها مملو از ترشی
دیگ کوچک مفهومی ندارد
نذری پزان به راه
همسایه حق به گردن دارد
دست ها صدا دارد
درختان نفس می کشند
باغچه هنوز آرزو نشده
زیرزمین انباری نیست
حیاط را بالکن نمی خوانند
پنجره فقط در نقاشی ها نیست
باران در خانه می بارد
ایوان زیر حصیر
چایی همیشه دم است
روی سماور
توی قوری
در خانه همیشه باز است
مهمانی ها دلیل و برهان نمی خواهد
غذاها ساده و خانگی است
بویش نیازی به هود ندارد
عطرش تا هفت خانه می رود
کسی نان خشکه ندارد
نان برکت سفره است
مهمان ناخوانده آب خورشت را زیاد می کند
صفای خانه های قدیمی
دلخوری ها مشاوره نمی خواهد
دوستی ها حساب و کتاب ندارد
سلام ها اینقدر معنا ندارد
سلام گرگی وجود ندارد...


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا

تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 8:40 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

خوشحالی یعنی....

میدونی شکسپیر چی میگه ؟!
میگه : من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند …
زندگی کوتاه است ..
پس به زندگی ات عشق بورز ..
خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..
قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن | قبل از اینکه بنویسی » فکر کن
قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش | قبل از اینکه دعا کنی » ببخش
قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن | قبل از تنفر » عشق بورز
زندگی این است … احساسش کن ، زندگی کن و لذت ببر


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | 0:26 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه هفتم شهریور 1393 | 0:14 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
 
شناسنامه حضرت امام صادق (ع)

سم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر (ع)
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ،
فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب(ع)
فرزندان پسر :
موسی (ع) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما
نقش روی انگشتر حضرت : ماشاء الله، لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .

رخسار حضرت :
بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (ع) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند.
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید.
درجوانی موهای سرشان سیاه و درپیری سفیدی موی سرشان بر وقار وهیبتشان افزوده بود.
بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود .
دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت .
بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .

قالَ امام صادق(علیه السلام):
مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.

امام صادق(علیه السلام):
هركس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ كند ـ و به آن ها عمل نماید ـ ،
خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.
أمالى الصدوق: ص 253

موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 10:20 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
 
 
 
 
 

موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد 1393 | 10:16 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش، اما حرفش هیچوقت از یادم نمی رود، می گفت:

زندگی مثل یک کلاف کامواست، از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم، گره می خورد، می پیچد به هم ، گره گره می شود، بعد باید صبوری کنی، گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره کورتر می شود، یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، یک گره ی ظریف کوچک زد، بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد، محو کرد، یک جوری که معلوم نشود.

یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله، باید یک جایی تمامش کرد، سر و تهش را برید، کلاف را می گویم، یک گره ی کوچک زد و ادامه داد.

زندگی به بندی بند است به نام حرمت که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 23:12 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

داستان بسیار زیبا

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺳﺘﯿﻮ،ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ ﺷﻐﻠﯽ ، ﺑﻪ ﺷﺮﮐﺘﯽ ﺭﻓﺖ. ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺮﮐﺖ ، ﯾﮏ ﻭﺭﻗﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺟﻠﻮﯼ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ، ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﺪ .

ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :

ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻧﻰ ، ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﻯ ﺧﻠﻮﺕ ﺭﺍﻧﻨﺪﮔﻰ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ ﮐﻪ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ، ﺑﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ، ﺍﯾﻦ ﭘﺎ ﻭ ﺁﻥ ﭘﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺑﺎﺩ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﭼﺸﻢ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﮐﻤﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...

ﯾﮑﻰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﮐﻤﮑﻰ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺸﻮﺩ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻏﺰﻝ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﻰ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ.
ﺩﻭﻣﯿﻦ ﻧﻔﺮ، ﺻﻤﯿﻤﻰ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺷﻤﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺘﻰ ﯾﮏ ﺑﺎﺭﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻧﺠﺎﺕ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻔﺮ ﺳﻮﻡ، ﻋﺸﻖ ﺷﻤﺎﺳﺖ!ﺍﻣﺎ ﺧﻮﺩﺭﻭﯼ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻂ ﯾﮏ ﺟﺎﻯ ﺧﺎﻟﻰ ﺩﺍﺭﺩ ...ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﻰ ﮐﻨﯿﺪ؟ﭘﯿﺮﺯﻥ؟دوستتون؟عشقتون؟

ﺟﻮﺍﺑﻰ ﮐﻪ ﺍﺳﺘﯿﻮ ﻧﻮﺷﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺘﻘﺎﺿﻰ ، ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﺁﯾﺪ .ﭘﺎﺳﺦ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ :ﻣﻦ ﺳﻮﺋﯿﭻ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺍﻡ ﺗﺎ ﭘﯿﺮ ﺯﻥ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﻋﺸﻘﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕاه منتظرمیمانم شایداتوبوس آمد!


موضوعات مرتبط: پند و اندرزهای زیبا و خواندنی ، داستان های آموزنده

تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 7:22 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 17:34 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

پست سفارشی 
فرستنده : معلم یعنی سوختن و ساختن

گیرنده :تــــو

▬▬▬▬▬▬▬▬▬۩۞۩▬▬▬▬▬▬▬▬▬  


وب سایت معلم یعنی سوختن و ساختن این گل ها را به همراه دنیا دنیا آرزوی خوب

 

به شما تقدیم می کند .. به امید دیدار


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا

تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 9:51 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 9:48 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه بیست و چهارم مرداد 1393 | 0:43 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 11:35 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 11:32 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

بهترین آدم های زندگی شما آن هایی هستند که

چای تان پیش هم یخ کرده است.


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 10:36 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید

و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را مشاهده بفرمائید …

1- دریا را با کدام یک از ویژگی های زیر تشریح می‌کنید؟
آبی تیره ، شفاف ، سبز، گل‌آلود

۲- کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره ، مربع یا مثلث

۳- فرض کنید در راهرویی راه می‌روید. دو در می‌بینید. یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو. هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است. آیا آن را بر می‌دارید؟
بله ، خیر

۴- رنگهای زیر را به ترتیب اولویتی که برایتان دارند بگویید ؟
قرمز،  آبی، سبز، سیاه و سفید

۵- دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟

6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه‌ای، سیاه  یا سفید

7- توفانی در راه است. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟
یک اسب یا یک خانه


 برای مشاهده پاسخ ها به ادامه مطلب مراجعه نمایید.


موضوعات مرتبط: پاورپوینت بسیار زیبا ، پند و اندرزهای زیبا و خواندنی

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393 | 10:35 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |

پاور پوینت تاثیر امید در زندگی

 

   

 

برای دریافت مطلب روی تصویر زیر کلیک کنید

 
 
مسجد جامع قزوین


تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 20:24 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 1:43 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |


تاريخ : جمعه دهم مرداد 1393 | 1:41 | نویسنده : عبداله وارسته بادی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.